نقل کرده اند: بایزید بسطامی (رح) شتری را در بیابان کرایه گرفت و شریک کرایه او مردی بود که هرگاه بایزید باری بر آن شتر حمل میکرد، شریکش میگفت: بار تو سنگین است و ما داریم بر آن بیچاره ظلم میکنیم.

بایزید با خودش گفت: با این سخنان، این مرد دارد به گناه مبتلا میشود. پس به او گفت:

ای برادر به شتر نگاه کن و ببین آیا بار سنگینی بر آن می بینی؟

آن مرد به شتر نگاه کرد و دید بار در هوا معلق است و فاصله بار با شتر یک ذراع است. آن مرد حیرت زده شد و فریاد زد.

بایزید گفت: ای شیخ اگر مااحوالات خود را مخفی بداریم، بر ما طعنه میزنند و اگر آنها را آشکار کنیم، بر ما می خندند و ما عاجز شده ایم و نمیدانیم از دست شما چکار کنیم.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی