بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی نامه مولانا خلیل الله رحمه الله علیه

نویسنده: ابن الخلیل مولوی عبدالصمد غیاثی

الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله و الصلاه و السلام علی رسوله محمد و علی اله و اصحابه اجمعین. اما بعد : این زندگی نامه ی مختصری است از یکی از علمای ربانی و مخلص که خداوند وی را تربیت نمود و رشد داد وبه سوی خود فرا خواند.

تولد و دوران کودکی

 در سال۱۳۲۰هجری قمری، در میان قوم سیاهانی در بلوچستان ایران شهرستان سراوان کوه سیاهان رودخانه دَرپَتِن در یک خانواده ی فقیر و دامدار طفلی به دنیا آمد، پدرش محمود وپدربزرگش حاجی عالی نام داشت. مادر و پدرش وی را دادمحمد نام نهادند، بعد از اینکه به سن درک و فهم رسید خود را خلیل الله نام گذاشت، این نشانی اینست که از همان کودکی بر دین فطری که توحید است قرار داشت و از قبر پرستی وبزرگ پرستی و ندای غیر الله متنفر بود. در آن زمان مردم از توحید و یکتا پرستی دور بودند و به شرک وبدعت و بزرگ پرستی مبتلا بودند ، بر قبور اولیاء رفته گوسفند ذبح می کردند و حاجت خود را ازآنها می طلبیدند. لیکن خداوند این شخصیت را از کودکی از اینگونه اعمال خلاف توحید نجات داد.

از دست دادن بینائی

در همان کودکی به مریضی چشمی مبتلا شد و خانواده اش بیابان نشین و بی سواد بودند از روی بی علمی و نادانی یک مواد سوزنده و از بین برنده را برای علاج داخل چشمانش می ریزند که بر اثر آن چشم چپش و نصف چشم راستش فورا از بین می روند و بینائی خود را از دست می دهد.

تحصیلات ابتدائی در مدرسه دار العلوم زنگیان

بعد از آن پدرش او را جهت تحصیل علم دین و فرا گیری قرآن مجید به حوزه علمیه دار العلوم زنگیان آورد. بانی این مدرسه یکی از علماء به نام مولانا درمحمد رحمه الله است که از زابل به اینجا هجرت کرده بود و بعد از چندین سال خدمت به این منطقه زمانی که مولانا عبدالعزیز ساداتی رحمه الله از دار العلوم دیوبند فارغ شده و به وطن خود بازگشت مولانا درمحمد رحمه الله به شهر خود بازگشت و این مرکز دینی به مولانا سید عبدالعزیز ساداتی رحمه الله تحویل داده شد. مولانا خلیل الله رحمه الله شرف شاگردی این عالم ربانی را نیز حاصل نمود و کتابهای ابتدائی را پیش مولانا ساداتی خواند 

سفر به پاکستان جهت ادامه تحصیل

مولانا جهت ادامه تحصیل به کشور پاکستان سفر نمود، چون در آنزمان وسایل نقلیه امروزی نبودند، مردم با الاغ و شتر مسافرت می کردند، خودش می فرمود: من و برادر کوچکترم عبدالله از اینجا حرکت کردیم ، من کرایه کمی که برای همین سفر کم کم جمع آوری کرده بودم همراه داشتم، شخصی را با ألاغش کرایه کردیم تا به پنجگور رسیدیم، از آنجا برادرم  مرا تنها گذاشت، از همانجا برگشت و به ابوظبی رفت و من به کراچی رفتم. ناگفته نماند که برادرش عبدالله رحمه الله در شارجه مقیم شد و همانجا این دار فانی را وداع گفت، و در طول این مدت به زادگاهش بازنگشت. هم اکنون فرزندانش نیز آنجا ساکن هستند و هیچگونه شناختی و ارتباطی با عموزادگان شان در ایران ندارند.  

حوزه علمیه دارالعلوم کراچی

مولانا در دارالعلوم کراچی ثبت نام کرده و تحصیلات خود را در آنجا از ابتدا شروع نمود. مهمترین اساتیدی که از آنها استفاده نمود، عبارتند از: ۱- فقیه العصر مفتی رشید احمد لدیانوی رحمه الله ۲- مولانا شمس الحق رحمه الله ۳- مولانا سبحان محمود رحمه الله ۴- شیخ الحدیث مولانا سلیم الله خان مدّ ظله. در آن زمان بانی دارالعلوم کراچی مفتی اعظم پاکستان مفتی محمد شفیع رحمه الله در قید حیات بودند. مولانا تا مدت هفت سال در این حوزه علمیه اقامت نمود و در این مدت فقط یک بار جهت دیدار بینی به وطن آمده اند.

شرکت در دوره تجوید و قرائت قرآن مجید

در دوران تعطیلی مدارس در دو ماه شعبان و رمضان مولانا بیکار نمی نشست و در دوره هائی که در این ایام برگزار می شد شرکت می نمود، چنانکه در چهار دوره قرائت قرآن مجید به طور کامل شرکت نمود و این دوره را کامل فراگرفت و قرآن مجید را با صوت زیبایش چنان می خواند که هر شنونده ای را به خود جذب می کرد.

شرکت در دوره ترجمه و تفسیر قرآن مجید

یکی از این دوره ها که در ایام تعطیلی مدارس برگزار می شد دوره ترجمه و تفسیر کلام الله مجید بود، رئیس المفسرین شیخ حسین علی رحمه الله یکی از علمای برجسته دیوبند بنا بر استعداد خدا دادی اش به  روش خاصی قرآن مجید را در میان والی تدریس می کرد، که بعد از وفاتش شاگرد رشید و زبده اش شیخ القرآن مولانا غلام الله خان رحمه الله تدریس قرآن را به همان روش در راولپندی ادامه داد و تفسیر جواهر القرآن را به رشته تحریر درآورد، که شامل نکات تفسیری استادش نیز می باشد، بعد از او شاگردش شیخ التفسیر مولانا عبدالغنی جاجروی رحمه الله جای او را خالی نگذاشت و در رحیم یارخان پاکستان یک مرکز دینی بنا نهاد و دوره تفسیر قرآن مجید را نیز دایر نمود مولانا خلیل الله رحمه الله موفق شد یک دوره تفسیر قرآن را اینجا پیش این مفسر بزرگ وعالم درویش وتارک دنیا، بخواند و شرف شاگردی شیخ التفسیر مولانا جاجروی را حاصل نماید. ناگفته نماند که در آنزمان مولانا عبدالله درخواستی رحمه الله نیز در قید حیات بود و او هم دراین مدت قرآن مجید را با روش خاص خودش تفسیر می کرد و جناب مولانا رحمه الله می فرمود: من فقط چند روزی در درس مولانا درخواستی شرکت کردم و چون رفیقانم پیش مولانا جاجروی رحمه الله بودند آنجا رفتم.

دوره حدیث

قبلا گفتم که در سن کوچکی یک چشم مولانا کلاً بینائی اش را از دست داده بود و فقط نصف چشم دوم باقی مانده بود که تمام دوره های تحصیلی را با همین نصف چشم می خواند و خداوند آنرا چنان تیز و پر نور گردانیده بود که می گفت: من در شبهای مهتابی زیر مهتاب کتاب مطالعه می کردم. بر اثر فشار زیاد که بر چشمش می آمد در دوره موقوف علیه (یعنی سالی که کتاب مشکاه المصابیح را می خواند) دانه ای در چشمش بیرون آمد که سبب شد چشمش ضعیف شود تا جائی که نمی توانست کتاب بخواند لذا با مشوره اساتید به وطن بازگشت و تا زمانیکه در قید حیات بود همیشه افسوس می خورد که نتوانستم دوره حدیث را بخوانم .

بازگشت به وطن

بعد از بازگشت به وطن خویش ازدواج نمود و روستای آسپیچ را برای اقامت برگزید. روستای آسپیچ در پنج کیلومتری شهرستان سراوان واقع است و فاصله چندانی از محل سکونت آباء وأجدادش ندارد. چون قبل از رفتن برای تحصیل شناسنامه نگرفته بود جهت گرفتن شناسنامه اقدام نمود و بعد از چند مدت و طی نمودن مراحلی و برطرف شدن موانعی که برخی ایجاد نموده بودند صاحب شناسنامه شد، البته این مخالفتها اثر منفی خویش را اینطور ظاهر نمود، که مسئول ثبت احوال فامیلش را «غیاثی» گذاشت، گرچه نام خانوادگی خوبی است، لیکن از فامیل اصلی که سیاهانی است جداست.

تدریس در دارالعلوم زنگیان

چند سالی در حوزه علمیه دارالعلوم زنگیان به تدریس قرآن مجید و کتابهای دیگر مشغول شد و بعد به علت ضعیف بودن بینائی مدرسه را ترک نمود.

امامت مسجد و تبلیغ

مولانا به علت کم بینائی نتوانست تدریس را ادامه دهد لذا به امامت مسجد محله اکتفا نمود، وبرای بیان و تبلیغ به اطراف هم میرفت، خداوند به او صدای خوش و نغمه ی داوودی عطا نموده بود. با ابیاتی که در مدح پیغمبر صلی الله علیه و سلم می خواند مردم را به وجد می آورد و در زمان خود یکی از واعظان و مبلغان بود.   

ابتلاء و امتحان

خداوند این بنده ضعیف و عاجز خویش را مورد امتحان و آزمایش قرار داد، در سال ۱۳۶۶ هجری شمسی که هنوز امامت مسجد را به عهده داشت، و من هم در این سال در حوزه علمیه دار العلوم زاهدان در دوره دوم سطح مشغول تحصیل بودم، بطور کامل بینائی خویش را از دست داد و از این سال به بعد مصائب و مشکلات به صورتهای گوناگون بر وی سرازیر شدند. لذا مولانا با ازدست دادن بینائی خود بسیار ناراحت و پریشان شد، چون شب و روز برایش یکسان شد، لیکن با این حال صبر می کرد و نماز را پنج وقت در مسجد می خواند. خداوند خواست وی را مشمول بشارتی بگرداند که حضرت انس رضی الله عنه از آنحضرت صلی الله علیه و سلم روایت می کند که خداوند فرمود: «مَنْ أَذْهَبْتُ کَرِیمَتَیْهِ ثُمَّ صَبَرَ وَاحْتَسَبَ کَانَ ثَوَابُهُ الْجَنَّهَ» (مسند أحمد) . کسی که من دو چشمش را از او گرفتم و باز هم صبر کرد و نیت طلب ثواب را نمود، پاداش او جنت است. علاوه بر آن تکالیف و امراض جسمانی زیادی را متحمل شد.

غم شهادت فرزند

خداوند یک امتحانی سخت بر این بنده ضعیف که خود را خلیل الله (دوست خدا) نامیده بود، آورد و او را به داغ جدائی فرزندش به نام عبدالمجید غیاثی مبتلا نمود. شهید عبدالمجید غیاثی طالب العلم بود و ۲۳ سال سن داشت، در حوزه ی علمیه عین العلوم گشت در دوره دوم سطح مشغول به تحصیل علوم دینی بود. روز جمعه یکم ماه رجب سال ۱۴۲۴هجری قمری بود به قصد رفتن به مدرسه از منزل خارج شد ودیگر برنگشت، نرسیده به شهر گشت، بر اثر واژگون شدن اتومبیل به لقای الهی پیوست و برای همیشه در راه خدا تشکیل شد. چنانکه از انس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ خَرَجَ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ کَانَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ حَتَّى یَرْجِعَ» کسی که برای طلب علم خارج شود، در راه خداست تا زمانیکه برگردد (سنن الترمذی). و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: ” مَنْ مَاتَ فِی سَبِیلِ اللهِ، أَوْ قُتِلَ، فَهُوَ فِی الْجَنَهِ” (شرح مشکل الآثار). کسی که در راه خدا بمیرد یا کشته شود او در بهشت است.

شوق عبادت

مولانا زیاد شوق عبادت داشت از عبادتهای نفلی که همیشه پایبند بود: (۱)- نماز تهجد: بنابر فرموده ی خودش که می فرمود: من از زمانیکه به سن بلوغ رسیدم همیشه نماز تهجد می خواندم، اینطور نبوده که تهجد من برای شبهای متوالی قضا شود. (۲)– نماز اشراق: عادت همیشگی اش بود که بعد از نماز صبح تا بالا آمدن خورشید در مسجد می نشست و به تلاوت قرآن مشغول بود و بعد از خواندن نماز اشراق به خانه می آمد. (۳)– نماز چاشت: بر خواندن نماز چاشت نیز پای بند بود حتی اگر در این وقت خانه نبود و برای انجام کاری بازار می رفت برای خواندن نماز چاشت به مسجد تشریف می برد. (۴)– اعتکاف نفلی: نشستن در مسجد به نیت اعتکاف بعد از نماز مغرب تا نماز عشاء کار همیشگی اش بود و بعد از اینکه کاملا نابینا شد از عصر تا عشاء در مسجد می نشست. (۵)- نوافل بعد از نماز مغرب: همیشه بعد از نماز مغرب دو رکعت سنت و شش رکعت نفل که به نماز اوابین مشهوراند می خواند. (۶)– تلاوت قرآن: با قرآن تعلق خاصی داشت و حافظ ده جزء از قرآن بود، در اوقاتی که مسجد می نشست همیشه مشغول تلاوت قرآن بود، علاوه بر آن در اوقات فراغت نیز قرآن تلاوت می نمود. (۷)– ذکر: ذکر نیز کار و مشغله ی همیشگی اش بود، حتی اگر با شخصی دیگر حرف می زد تسبیح در دست داشت و زبانش با یاد خدا تر بود.  

سخاوت و مهمان نوازی

مولانا خیلی مهمان نواز بود و سخاوت داشت، هم در منزل قدیم و هم در منزل جدید مکان مستقلی را برای مهمانان و مسافران درست کرده بود که جدا و دور از اتاقهای مسکونی خودش بود. در اوایل که وسایل نقلیه امروزی کم بودند و مردم در منطقه ی ما بیشتر با الاغ و شتر کار می کردند، اقوام ما که دامدار بودند از کوه هیزم برای فروش می آوردند و شب اینجا می ماندند و روز بعد دنبال کارشان می رفتند، مسافرخانه مولانا همیشه برای مهمانان باز بود.

مریضی و وفات

در آخر مولانا به مریضی قند خون و چربی خون مبتلا شد، که بر اثر آن به مریضی قلبی دچار گردید، چندین سال به همین حالت زندگی کرد، تا جائی که دیگر نمی توانست برای نمازهای پنجگانه به مسجد برود ولی با همین حال نماز جمعه را قضا نمی کرد و من با وسیلقه نقلیه ای که داشتیم او را به مسجد جهت ادای نماز جمعه می بردم.  

آخرین نماز جمعه

روز جمعه بود، طبق عادت همیشگی اش آمد و بامن حرف می زد، من هم نمی دانستم که این آخرین روز همراهی ما است و چند ساعتی بیش برای فراق و جدائی باقی نمانده است، به من گفت زود آماده باش که به مسجد می رویم، روز جمعه است وباید روزهای جمعه زود به مسجد برویم، من هم آمادگی جمعه را گرفتم و روانه ی مسجد شدیم، داخل مسجد رسیدیم، مفتی خالد دهواری حفظه الله امام جمعه ی محترم آسپیچ بالای منبربود و سخنرانی میکرد، ماهم سمت چپ مسجد نشسته بودیم و به سخنان خطیب گوش فرا می دادیم، ناگهان مولانا یک نفس عمیق وتند کشید طوری که گویا می خواست به سمت جلو حرکت کند وچیزی را بگیرد که فوراً اعضای بدنش شل شدند و می خواست بیفتد، من فوراً او را گرفتم و سرش را بر زانویم گذاشتم، مولانا روحش پرواز کرده بود. ولی ما نمی دانستیم چه حالتی دارد چند نفر مولانا را داخل لحافی پیچیده و بلند کردند از مسجد بیرون آوردند، با ماشین سواری یکی از همشهریان تا بیمارستان رسیدیم، اما این فقط یک تسلی بود که خود را تسلی می دادیم، روح مولانا همانجا که خودش خواسته بود وهمیشه دعا می کرد پرواز کرده بود. مولانا همیشه دعا می کرد که موتش در مسجد بیاید و از مرگهای ناگهانی که به صورتهای گوناگون می آیند پناه می خواست، چون همیشه قلبش با مسجد بود و با نشستن در مسجد احساس آرامش می نمود،خداوند در همچنین مکان مقدسی او را موت داد. مولانا در تاریخ: ۲۵/۳/۱۳۸۶ هجری شمسی. مطابق با ۲۹/جمادی الأولی/سال ۱۴۲۸ هجری قمری جان به جان آفرین تسلیم نمود و روز جمعه بعد از نماز مغرب در قبرستان آسپیچ شهرستان سراوان، به خاک سپرده شد. و این فضیلت نیز شامل حال پدر و پسر گردید که پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «من مات یوم الجمعه أو لیله الجمعه أجیر من عذاب القبر وجاء یوم القیامه وعلیه طابع الشهداء» کسی که روز جمعه یا شب جمعه بمیرد از عذاب قبر پناه داده می شود و روز قیامت به حالتی می آید که مهر شهیدان بر او قرار دارد. (أخرجه أبو نعیم فى الحلیه (۳/۱۵۵) . جمع الجوامع أو الجامع الکبیر للسیوطی – (۱ / ۲۴۵۹۶) « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» [البقره : ۱۵۶]

نویسنده: ابن الخلیل مولوی عبدالصمد غیاثی

 لازم به ذکر است دو فرزند گرامی ایشان ۱- مولانا مفتی عبدالصمد غیاثی ۲- مولوی حافظ عبداللطیف غیاثی از مدرسین مدرسه دارالقرآن می باشند.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی