💠«تقدیم به روح بلند استاد مولانا حبیب الله سپاهی(رح)»

زهجرت من بَسی بی تابم ای جان

تو بودی ســـرور و مهتابم ای جان

به این زودی کجا رفتی؟ حبیبم

نگاه و روی زیبایـــــــــت طبیبم

چو گل بودی در این مدرسه ی ما

تو بودی همدم و محبوب دلها

به هر جا خنده بر لب های مهرت

بیفزود بر تنــــــــم ایمانی شعرت

پدر را تو شب و روز یار بودی

ز دلها تو غمــان را می رُبودی

تو معنای امید، غمخوار طلاب

غمینم من ز هجرت گوهر ناب

اَلا ای مرد اخلاص مرشد ما

رهِ جاوید تــــــو باشد رهِ ما

حبیب اللهِ این جـــــانان عاشق

بکرد گلچین تو را آن ذات خالق

دلم مجروح ‌و اقوامت غمین اند

زداغ رفتنت جـــــانا حزین اند

خدا صبری بده صَبرم سر آمد

نفس از سینه و قَلبم در آمد

بکن جایش در آن جنات اعلی

تو ده این عاصیان را صبر والا

«محمد»را صبوری تو نصیب کن

در این راه علوم او را حبیب کن

✍شعری از دلداده راهت”محمدسپاهی نور”

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی